اولین حموم با مامانی
بود و نبودم سلام . تقریبا چند روزی بود نمی تونستم واست بنویسم واسه همین خاطرات این چند روزه رو برات الان می نویسم . دقیقا چهارشنبه هفته پیش بود که واسه اولین بار با خودم بردمت حموماول که با تعجب به اطراف نگاه میکردی و البته یکم میلرزیدی
اما برخلاف انتظار مناصلا و ابدا گریه نکردی و مثل یک آقای به تمام معنا ساکت ایستادی تا مامانی بشوردت و اون موقع بود که فهمیدم دفعه های قبل که با مامان جون میرفتی حموم از آب نمی ترسیدی بلکه به خاطر نبود من گریه میکردی
و من از این به بعد تصمیم گرفتم که خودم ببرمت حموم
قربون چشای خوشگلت برم عسلکم به اندازه هستی دوستت داااااااااااااااااااااااااارم
عااااااااااااااااااشقتم یه دنیا بووووووووووووووووووووس 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین حموم با مامانی 
